قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

548

تاريخ الفي ( فارسى )

هزار كس ماندند ، چنانچه در تاريخ ابى حنيفهء دينورى مذكور است ، و در مقصد اقصى آورده كه با عبد اللّه بن وهب دو هزار و هشتصد كس باقى ماندند . پس اين جماعت زبان به كلمهء « لا حكم الّا للّه » گشاده به يك بار بر سپاه نصرت شعار امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، حمله كردند . غبار معركهء جنگ بالا گرفته و آتش قتال اشتعال پذيرفت . در اثناء قتال عبد اللّه بن وهب از غايت شقاوت شاه ولايت را به مبارزت خواند و به يك ضرب ذو الفقار به دار البوار رسيد . سپاه ظفرپناه بر ساير خوارج تاخته مهم ايشان را به موجب دلخواه ساختند ، چنانچه از آن طايفه زياده از نه نفر جان سالم بيرون نبردند و از لشكر نصرت قرين امير المؤمنين بيش از نه كس شهيد نشدند . و در مقصد اقصى مذكور است كه حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، پيش از خروج خوارج فرموده بود : قومى از دين بگريزند ، چنانچه تير از كمان مىگريزد . و اگرچه قرآن خوانند قرآن از حلق ايشان در نگذرد و دل ايشان را ثبات بر احكام قرآن نباشد . و به حقّ آن خدايى كه دانه را بشكافت و آدمى را از خزانهء خود لباس وجود پوشانيد كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرا خبر داده و با من قرار داده كه تو با ايشان محاربه خواهى كرد و ايشان از راه غوايت به منهج هدايت نيايند مانند تير رفته كه بازپس نگردد . و علامت اين جماعت آنكه ميان ايشان مردى باشد كه ، به جاى يك دست ، بر دوش او گوشت پاره‌اى بود به سان پستان زنان و بر سر آن مويها باشد مانند سبلت گربه . « 1 » و ايضا شاه ولايت‌پناه قبل از شروع در قتل خوارج فرموده بودند كه : در اين معركه عدد شهداى عالىتبار ما از مرتبهء آحاد به درجهء عشرات نرسد ، يعنى زياده از نه كس نباشد ، و از مخالفان زياده از نه نفر جان بسلامت بيرون نبرند . « 2 » از عبدهء سلمانى مرويست كه چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، حديث ذو الثديه « 3 » را بيان فرمود من سه نوبت آن حضرت را سوگند دادم كه يا امير المؤمنين تو اين سخن را از حضرت رسالت‌پناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدى ؟ و امير المؤمنين على هرسه نوبت سوگند ياد فرمودند : من اين سخن را از حضرت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم . و چون خوارج كشته شدند آن حضرت فرمود : ذو الثديه را در ميان كشتگان طلب كنيد . جمعى هرچند او را جستند نيافتند . به عرض رسانيد : شخصى متّصف به اين وصف در ميان كشتگان نيست . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فرمود : به خدا سوگند كه ذو الثديه در ميان ايشان است . بار ديگر جمعى به طلب ذو الثديه برخاستند . بعد از تفحّص او را در زير چهل

--> ( 1 ) . در خصوص اين حديث ؛ - صحيح بخارى . بخش توبهء مرتدان ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 380 ؛ نهايه ذيل خدج و ثدى . ( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 59 . ( 3 ) . ذو الثّدية - داراى پستان . - و .